محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2865

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويند : در اين سال يزيد بن شجرهء رها وى به غزاى دريا رفت و عياض بن حارث به غزاى خشكى . در اين سال چنان كه در روايت ابى معشر آمده عتبة بن ابى سفيان سالار حج بود . و هم در اين سال به ماه رجب معاويه عمره كرد . در همين سال معاويه مردم را دعوت كرد كه با پسرش يزيد به جانشينى وى بيعت كنند و او را وليعهد خويش كرد . سخن از سبب وليعهدى يزيد شعبى گويد : مغيره پيش معاويه آمد و خواست كه او را از كار معاف دارد و از ضعف شكايت كرد . معاويه او را از كار برداشت و مىخواست سعيد بن عاص را ولايتدار كند . دبير معاويه از اين خبر يافت و پيش سعيد رفت و به او خبر داد . يكى از مردم كوفه ربيعه ، يا ربيع ، نام از مردم خزاعه پيش سعيد بود ، وى پيش مغيره رفت و گفت : « اى مغيره پندارم امير مؤمنان از تو آزرده است . ابن خنيس دبير ترا پيش سعيد بن عاص ديدم كه به دو خبر داد كه امير مؤمنان او را ولايتدار كوفه مىكند . » مغيره گفت : « چرا شعر اعشى را به ياد نداشت كه گويد : « مگر پروردگارت نبود كه به محنت افتادى « شايد پروردگارت كمك كند » تامل بايد ، تا من پيش يزيد روم ، آنگاه پيش يزيد رفت و دربارهء بيعت ، با وى سخن كرد كه يزيد اين را با پدر خويش بگفت كه مغيره را سوى كوفه باز فرستاد . گويد : دبير مغيره ، ابن خنيس پيش وى آمد و گفت : « با تو دغلى نكردم و